السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

524

سيره معصومان ( فارسي )

جريان امر باخبر شدند . همچنين ساكنان شهرهاى ميان مكه و مدينه و بصره ، از دستها و پاهايى كه كركسها به منقار گرفته بودند از وقوع اين جنگ خبر يافتند . آنگاه على ( ع ) در روز دوشنبه ، پس از گذشت سه روز از جنگ ، به شهر بصره ، قدم نهاد و به مسجد رفت و نماز گزارد و سپس به بصره رفت و مردم به نزد او جمع شدند . شيخ مفيد گويد : على ( ع ) پس از به جاى آوردن حمد و ثناى الهى فرمود : همانا خداوند صاحب بخشايشى بيكران و آمرزشى جاويدان و گذشتى فراوان و شكنجه‌اى دردناك است . او چنين حكم كرده است كه بخشايش و گذشت و آمرزش خود را به بندگان فرمانبردارش اختصاص دهد و به واسطه رحمتش ، راه يافتگان را هدايت كرد . همچنين او حكم كرده كه خشم و غضب و عذابش را به بندگان نافرمانش مخصوص سازد . و پس از راهنمايى و دلايل روشن ، گمراهان به گمراهى فرو افتادند . شما اى مردم بصره چه گمانى داريد ؟ حال آنكه پيمان خود را زير پا نهاديد و دشمن را بر ضد من يارى كرديد ؟ مردى برخاست و گفت : ما گمان نيك داريم . اكنون مىبينيم كه تو بر ما چيره شده‌اى . پس اگر ما را مجازات كرده‌اى ، چون گناهكاريم ، حق با توست و اگر ببخشايى پس گذشت در پيشگاه الهى محبوب‌تر است . پس على ( ع ) فرمود : از شما گذشتم اما شما را از فتنه بر حذر مىدارم . شما نخستين مردمانى هستيد كه بيعت مرا نقض كرديد و در صفوف فشردهء اين امت خلل آورديد . آنگاه نشست و مردم بصره با او بيعت كردند . طبرى گويد : مردم بصره نيز گروه گروه بيعت كردند . حتى زخميان و كسانى كه امان يافته بودند . احنف نيز همان شب بيعت كرد . وى در ميان قبيلهء بنى سعد بيرون از بصره به سر مىبرد . طبرى گويد : سپس على ( ع ) سوار بر استر خويش ، به طرف عايشه رفت . چون به خانهء عبد الله بن خلف رسيد ، زنانى را ديد كه با عايشه بر عبد الله و عثمان پسران خلف مىگريند . عبد الله در ركاب عايشه و عثمان در ركاب على ( ع ) به قتل رسيده بودند . صفيه دختر حارث و مادر طلحه الطلحات بن عبد الله بن خلق روسرى به سر كرده مىگريست و چون على ( ع ) را ديد ، گفت : اى على ! اى كشندهء دوستان و اى متفرق كنندهء جمع ! خدا فرزندانت را يتيم كند چنان كه تو فرزندان عبد الله را يتيم كردى . على ( ع ) به او جوابى نداد و به طرف عايشه رفت و بر او سلام كرد و در كنار او نشست . در روايتى آمده است : على ( ع ) با صدايى آرام با عايشه سخن مىگفت و كسى صداى او را نمىشنيد اما عايشه با بانگى بلند سخن مىگفت . گفتند : شنيديم على ( ع ) عذر و پوزش مىخواست و مىفرمود : من چنين نكردم . سپس فرمود : پيش روى ما صفيه است . من او را از وقتى كه دختركى بود نديده بودم . چون على ( ع ) بازگشت ، صفيه همان سخنان گذشته را تكرار كرد . پس آن حضرت استر خويش را از رفتن بازداشت و به درهاى خانه‌ها اشاره كرد و فرمود : قصد آن دارم كه اين در را باز كنم و كسانى را كه در آن